23 ماهگي

روزها يكي پس از ديگري با تمام خاطره ها و خوشيهاي خود سپري شد و يك ماه ديگر گذشت،
تا بهانه اي شود كه من دوباره براي تنها گل باغ اميدم بنويسم:از لحظه لحظه ي زندگييش،
از خاطرات شيرين دوران كودكيش و........
گل باغ روزگارم ماهگردت مبارك![]()

ضحاي عزيزم 22 ماهگيت تموم شد و تو يك ماه بزرگتر شدي.هر روز مطالب تازه تر ياد ميگيري.
الان ميتوني سوره ي كوثر و توحيدو به كمك من بخوني.آفرين به ضحاي باهوشم![]()
***شيرين زبونيهاي ضحا*** 
ضحا جونم ميخوام باز هم از شيرين زبونيهات بنويسم:
وقتي كسي بهت ميگه سلام به روي ماهت.با خنده ميگي:به دمون ديادت(به چشمون سياهت)![]()
وقتي ميخوام دست يا صورتتو بشورم،خودت دستاتو ميكشي رو پاهات،
مثلآ ميخواي وضو بگيري (مسح پا بكشي)
![]()
وقتي ميخوايم جايي بريم فورآ اسامي اعضاي خانوادشونو نام ميبري.
مثلآ ميگم ميخوايم بريم خونه ي مامان جون،نام ميبري:مامان دون،پدر،دايي محمد،دايي حمييييد
![]()
وقتي ازت ميپرسن بابا كجا رفته،ميگي:ادااايه(اداره) ميپرسن دايي محمد كجا رفته
ميگي:مامووعت(ماموريت)
![]()
ميري سراغ كامپيوتر دكمه ي power و ميزني، بعد ميري رو صندلي بلند ميشي
تا دكمه ي مانيتورو روشن كني،بعد ميشيني رو صندلي موسو ميگيري دستت
كه مثلآ با كامپيوتر كار كني![]()
![]()
وقتي صداي اذان ميشنوي،ميگي:ماماني ادان ميده
![]()
ضحا جونم تولدت مباركو اينطوري ميخوني:تبدو تبدو تبدوع مباعد مباعد مباعد تبدوع مباعد
بعدش ميگي:آدرين يعني آفرين و شروع ميكني به دست زدن![]()
قربون اين ژست گرفتنت ضحاي عزيزم


قربون لبخند مليحانت برم من عزيز تر از جانم

ضحا جونم دوست داري عروسكهاتو بندازي رو پاهات و براشون لالايي بخوني



23 ماهگي